تبلیغات
چراغ جادو

احساسش کن

 

وقتی بگذاری فکر شک و تردید به ذهنت رخنه کند،خیلی زود قانون جذب هم
 افکاری شک بر انگیز را یکی پس از دیگری برایت ردیف می کند.به محض اینکه
 افکار شک بر انگیز و تردید به ذهنت آمد،فوری رهایش کن. آنها را پی کار خودش
 بفرست و جمله ی "من می دانم هم اکنون خواسته ام را جذب میکنم " را جایگزین
 این کن و احساسش کن


برچسب ها: نکته روانشناسی ، روانشناسی ، راز ، راندا برن ، کاینات ، دکتر آزمندیان ،
 

خودت را رها نکن

 

خودت را رها نکن!!!
مدام از عبارات تاکیدی استفاده کن.مدام سخرانی های انگیزشی گوش بده.مدام هدفگزاری کن و آنها را چک کن.مدام کتاب بخوان. برای خودت تابلوی آرزوها درست کن و مدام بر آن تمرکز کن و از آن لذت ببر.
منبع انرژی خودت را پیدا کن و سعی کن مدام به آن متصل باشی.
تو انسانی،اشرف مخلوقات!!وظیفه ی تو حرکت مداوم به سوی کمال است

برچسب ها: عبارت تاکیدی ، عبارت انگیزشی ، همایش ، همایش روانشناسی ، انگیزه ،
 

خوشبختی

 

خوشبختی به معنای حس لذت از لحظات معمولی زندگی است.
اگر از این لحظات لذت نمیبری بدان معناست که نمیتوانی درست ببینی در اطرافت چه میگذرد
هر روز خورشید طلوع میکنید،هر سال بهار درختان جوانه میزنند،ابرها در آسمان اشکال زیبا بوجود می آورند،گل ها رنگهای زیبا میرویند،پرنده ها آواز میخوانند،عزیزانت در کنارت هستند،بدنت به بهترین وجه کارش را انجام میدهد ،...همه و همه دست در دست میدهند تا تو از احساس خوشبختی لبریز شوی
برچسب ها: عبارت انگیزشی ، عبارت مثبت ، روانشناسی ،
 

دیوانگی

 
دیوانگی است اگر..
از همه گلهای سرخ متنفر گردی، چون خار یک گل سرخ دست تو را خراشیده.
 از رویایت دست بكشی، چون یکی از آنها به واقعیت تبدیل نشده.
ایمانتان را از دست بدهید، چون یکی از دعاهایتان مستجاب نشده.
عشق را باور نکنید، چون یکی بی وفا بوده.
یادت باشد، ممکن است فرصتی دیگر دست دهد.
یک دوست جدید، یک عشق تازه، یک زندگی دوباره.
هرگز در هیچ حالی تسلیم و ناامید نشوید.

برچسب ها: نکته روانشناسی ، عبارت انگیزشی ، نکته موفقیت ، راز ،
 

داشتن همزمان گرما و نور

 
جان ساندرلند، مدیر عامل سابق یکی از شرکت های محصولات غذایی در آمریکا، در مقابل استدلال مدیرانش مبنی بر اینکه می‌توان یا فروش را افزایش داد یا حاشیه سود را، و نه هر دو را، با یک تمثیل پاسخ می‌داد.

او زمانی را به مدیران یادآوری می‌کرد که انسان‌ها در کلبه‌های گلی زندگی می‌کردند و در تلاش بودند که هم کلبه را گرم نگاه دارند و هم از نور خورشید در داخل کلبه بهره ببرند:

یک سوراخ در دیوار کلبه باعث می‌شد بتوان از نور روز استفاده کرد اما سرما هم به درون کلبه راه می‌یافت؛ بستن سوراخ باعث می‌شد درون کلبه گرم شود اما کاملاً تاریک باشد. 

اختراع شیشه داشتن همزمان گرما و نور را امکان‌پذیر کرد.

او سپس می‌پرسید: «شیشه کجاست؟»

برچسب ها: داستان آموزنده ، داستان موفقیت ، نکات روانشناسی ، داستان روانشناسی ،
 

تعداد کل صفحات ( 115 ) ... 2 3 4 5 6 7 8 ...