خودت را رها نکن

 

خودت را رها نکن!!!
مدام از عبارات تاکیدی استفاده کن.مدام سخرانی های انگیزشی گوش بده.مدام هدفگزاری کن و آنها را چک کن.مدام کتاب بخوان. برای خودت تابلوی آرزوها درست کن و مدام بر آن تمرکز کن و از آن لذت ببر.
منبع انرژی خودت را پیدا کن و سعی کن مدام به آن متصل باشی.
تو انسانی،اشرف مخلوقات!!وظیفه ی تو حرکت مداوم به سوی کمال است

برچسب ها: عبارت تاکیدی ، عبارت انگیزشی ، همایش ، همایش روانشناسی ، انگیزه ،
 

خوشبختی

 

خوشبختی به معنای حس لذت از لحظات معمولی زندگی است.
اگر از این لحظات لذت نمیبری بدان معناست که نمیتوانی درست ببینی در اطرافت چه میگذرد
هر روز خورشید طلوع میکنید،هر سال بهار درختان جوانه میزنند،ابرها در آسمان اشکال زیبا بوجود می آورند،گل ها رنگهای زیبا میرویند،پرنده ها آواز میخوانند،عزیزانت در کنارت هستند،بدنت به بهترین وجه کارش را انجام میدهد ،...همه و همه دست در دست میدهند تا تو از احساس خوشبختی لبریز شوی
برچسب ها: عبارت انگیزشی ، عبارت مثبت ، روانشناسی ،
 

دیوانگی

 
دیوانگی است اگر..
از همه گلهای سرخ متنفر گردی، چون خار یک گل سرخ دست تو را خراشیده.
 از رویایت دست بكشی، چون یکی از آنها به واقعیت تبدیل نشده.
ایمانتان را از دست بدهید، چون یکی از دعاهایتان مستجاب نشده.
عشق را باور نکنید، چون یکی بی وفا بوده.
یادت باشد، ممکن است فرصتی دیگر دست دهد.
یک دوست جدید، یک عشق تازه، یک زندگی دوباره.
هرگز در هیچ حالی تسلیم و ناامید نشوید.

برچسب ها: نکته روانشناسی ، عبارت انگیزشی ، نکته موفقیت ، راز ،
 

داشتن همزمان گرما و نور

 
جان ساندرلند، مدیر عامل سابق یکی از شرکت های محصولات غذایی در آمریکا، در مقابل استدلال مدیرانش مبنی بر اینکه می‌توان یا فروش را افزایش داد یا حاشیه سود را، و نه هر دو را، با یک تمثیل پاسخ می‌داد.

او زمانی را به مدیران یادآوری می‌کرد که انسان‌ها در کلبه‌های گلی زندگی می‌کردند و در تلاش بودند که هم کلبه را گرم نگاه دارند و هم از نور خورشید در داخل کلبه بهره ببرند:

یک سوراخ در دیوار کلبه باعث می‌شد بتوان از نور روز استفاده کرد اما سرما هم به درون کلبه راه می‌یافت؛ بستن سوراخ باعث می‌شد درون کلبه گرم شود اما کاملاً تاریک باشد. 

اختراع شیشه داشتن همزمان گرما و نور را امکان‌پذیر کرد.

او سپس می‌پرسید: «شیشه کجاست؟»

برچسب ها: داستان آموزنده ، داستان موفقیت ، نکات روانشناسی ، داستان روانشناسی ،
 

دو شاهین پادشاه

 
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده ای بود، من فقط شاخه ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد»


گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه های زیر پایمان را ببریم ،و از دایره ی امنی که در ذهن خود ساخته ایم خاج شویم تا بتوانیم پیشرفت کنیم

برچسب ها: داستان آموزنده ، داستان موفقیت ، نکات روانشناسی ، داستان روانشناسی ،
 

تعداد کل صفحات ( 116 ) ... 3 4 5 6 7 8 9 ...
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو