تبلیغات
چراغ جادو - "راکفلر” ثروتمند ترین فرد تاریخ آمریکا ، چگونه میلیاردر شد؟

"راکفلر” ثروتمند ترین فرد تاریخ آمریکا ، چگونه میلیاردر شد؟

 

این سخن مشهور ثروتمندترین مرد روزگار خودش است؛ جان دی. راکفلر که بنیانگذار یک امپراتوری نفتی بود.

میزان ثروت راکفلر ۳۳۶ میلیارد دلار (بر اساس ارزیابی پیتر برنشتاین از مجله فوربس و مطابقت آن با نرخ تورم روز)

منبع ثروت: راکفلر در سال ۱۸۷۰ و در سن ۳۱ سالگی شرکت استاندارد اویل را  تاسیس کرد و بسیاری از پالایشگاه های نفت در ایالات متحده را خریداری نمود. او در اواخر عمر خود مالک بیش از ۹۰ درصد از صنعت نفت آمریکا بود. جان راکفلر (به انگلیسی: John D. Rockefeller) متولد ۱۸۳۹-۱۹۳۷میلادی ، ۱۳۱۶-۱۲۱۸ خورشیدی، سرمایه دار بزرگ تاریخ آمریکا بود.

راکفلر که در نیویورک متولد گشت، در زمان خود در آمریکا بخاطر وقف به عموم شهرت پیدا کرد. او ثروتمندترین آمریکایی در تاریخ بود.او بنیانگذار شرکت استاندارد اویل بود. راکفلر چهل سال پایانی عمرش در بازنشستگی گذراند. داراییش با رویکردی مدرن و ساختمند عمدتاً صرف ساختن بنیادهایی شد که تاثیری اساسی در داروسازی، آموزش و تحقیقات علمی داشتند.

این بنیادها در توسعه تحقیقات پزشکی مانند ریشه کنی کرم قلاب دار روده و تب زرد پیشگام بودند. در آمریکا، بسیاری نقاط، بخاطر همین وقفهایی که انجام داده به نام او است، همانند دانشگاه راکفلر و راکفلر سنتر.

داستان زندگی او سه قرن قبل از به دنیا آمدنش و با شکل گیری «کالوینیسم» شروع شد، یعنی زمانی که گروهی به این باور رسیدند که باید به تقدیر اعتقاد داشت. بنا به این باور کالوینیستی، برخی افراد مقدر است که ثروتمند و رستگار شوند و برخی دیگر هرگز به چنین بختی دست نخواهند یافت.

کالوینی در نوشته‌های خویش از روح هایی فقیر سخن به میان آورد که از همان آغاز تولد جهنم برایشان تعیین شده است. او همچنین باور داشت که برخی افراد برای ثروتمند شدن برگزیده شده‌اند!

کالوین مرد، اما کالوینیست‌ها همچنان به حیات خود ادامه دادند. آنها می‌گفتند خدا به کسانی که زرنگ و صرفه‌جو باشند پاداش می‌دهد. به این ترتیب باوری پدید آمد که ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، بعدها آن را روح کاپیتالیسم نامید. بنابرین ایده ثروت اندوزی مرزهای کشورها، اقیانوس‌ها و قرن‌ها را درنوردید.

این ایده پیشه وران، تجار، کشاورزان و کارخانه داران را در ید قدرت خویش گرفت و بالاخره روح و روان مردی را تسخیر کرد که در هشتم جولای ١٨٣٩ در آمریکا و در شهر کوچکی به نام ریچفورد واقع در ایالت نیویورک به دنیا آمد.

این مرد وقتی که نوجوانی کم سن و سال بود شیرینی تهیه می‌کرد و با فروش آن به خواهر و برادرهایش سود به دست می‌آورد. او هر سال روزی را که اولین شغلش را کسب کرد جشن می‌گرفت. محیط پیرامون وی را منطقه وحشی شرق آمریکا تشکیل می‌داد، آن هم در میانه قرن نوزدهم. میلیون‌ها مهاجر از سراسر دنیا روانه کشور شده بودند و می‌خواستند زندگی کنند.

از جایی که پیش از آن جنگل بود به یک باره خانه و کارخانه‌ها سر برآوردند. کالسکه‌ها به حرکت در آمدند و ماشین‌های بخار سوت کشیدند. در بحبوحه چنین وضعیتی پدر راکفلر فروشنده‌ای دوره گرد بود که بعضی مواقع در روستاها خودش را پزشک جا می‌زد و به مردم نادان و بینوا هرگونه اشربه و خوراکی را به جای دارو می‌فروخت. مادر جان هم دهقان زاده‌ای پرهیزگار و عابد بود که بچه‌هایش را با انجیل و ترکه چوب تربیت می‌کرد.

این زوج چهار پسر و دو دختر داشتند، اما پولشان آن قدر کم بود که نمی‌توانستند هرچهارفصل برای بچه هایشان لباس بخرند. جان و برادرانش معمولا در کلاس درس وقتی که قرار می‌شد عکس دسته جمعی گرفته شود، به علت کهنه بودن لباس‌های‌شان از جمع شاگردان خارج می‌شدند. سال‌ها بعد یکی از همسایگان سابق‌شان گفت: یادم نمی‌آید آن زمان کودکانی فقیرتر از آنها را دیده باشم.

این حرف را وی در زمانی به زبان آورد که نیمی از دنیا راکفلر را می‌شناختند و خبرنگاران و بیوگرافی نویسان به دنبال حقایق زندگی گذشته خانواده راکفلر بودند. او در ١۶ سالگی به همراه والدینش به کلولند در اوهایو نقل مکان کرد. در آنجا پس از اتمام دبیرستان شغل حسابداری را در یک تجارتخانه برگزید. روز ٢۶ سپتامبر ١٨۵۵ اولین روز کاری او محسوب می‌شود.

سه سال و نیم بعد از اولین روز کاری‌اش از رییسش درخواست کرد که حقوقش را افزایش دهد، اما وی سر باز زد. راکفلر که معتقد بود به اندازه کافی در کارش خبره شده، شغلش را رها کرد و یک تجارتخانه مستقل برای خودش تاسیس کرد. البته او در این هنگام یک دوست انگلیسی به نام موریس کلارک را نیز در کنار خود داشت. تجارت آنها رونق زیادی پیدا کرد. سیل مهاجران به کشور ادامه داشت و اقتصاد آمریکا رشد می‌کرد.

بروز جنگ داخلی هم میزان تقاضا را افزایش داد. سربازان و کارگران کارخانه‌ها به غذا احتیاج داشتند و کشاورزان به بذر. کلارک و راکفلر این چیزها را به آنها می‌فروختند. آنها در اوهایو لوبیا معامله می‌کردند، در میشیگان گندم و در ایلی نویز نمک و گوشت.

پس از اندکی به سراغ محصول جدیدی آمدند که روز به روز بیش از گذشته جای روغن‌های حیوانی را در فانوس‌ها و چراغ‌های خانه‌ها می‌گرفت: نفت استخراج شده در پنسیلوانیا. در آن زمان با نفت همان برخوردی می‌شد که دهه‌ها بعد با رایانه یا اینترنت صورت گرفت:

گروهی فکر می‌کردند که باید از این به بعد برای این طلای سیاه نام دیگری به کار برد و گروهی دیگر می‌ترسیدند که مبادا نتوان مدت زیادی با آن به تجارت پرداخت. راکفلر هم ابتدا مردد بود، اما بعد او و کلارک یک پالایشگاه کوچک خریدند.

از آن جایی که پالایشگاه سودآور بود راکفلر وام‌های متعددی یکی پس از دیگری گرفت تا بتواند تجارت نفت را توسعه بدهد. پالایشگاه وی به صورت پیوسته رشد می‌کرد، هنگامی که کلارک رشد بی‌حد و حصر و سریع فعالیت‌هایشان را مورد انتقاد قرار داد میان او و راکفلر شکاف ایجاد شد. اختلافات ریشه دوانید و بالاخره شرکت آنها منحل و به حراج گذاشته شد. هم کلارک و هم راکفلر مصمم بودند در حراج پیروز شده و شرکت را در اختیار بگیرند.

راک‌فلر و پسرش، سال۱۹۱۰

به این ترتیب اوایل فوریه ١٨۶۵ در یکی از آخرین روزهای جنگ داخلی آمریکا در یک دفتر اداری تنگ در کلولند دو مرد جوان که دیگر دشمن هم محسوب می‌شدند قدرت مالی خود را به بوته آزمایش گذاشتند. کلارک در زندگی بسیار دست و‌دلباز و تجمل‌گرا بود، اما از ریسک اقتصادی می‌ترسید. در مقابل راکفلر هر گاه یک ایده تجاری را می‌پسندید دیگر در راه دستیابی به آن از هیچ ریسکی نمی‌ترسید.

کلارک او را بزرگ ترین بدهی سازی که دیده است می‌نامید. این کاپیتالیست به معنای واقعی هرگونه پیشنهادی را که رقیبش می‌داد با یک رقم بالاتر بی‌اثر می‌ساخت تا آنکه بالاخره گفت: ۶٢ هزار و ۵٠٠ دلار! و برنده حراج شد. کلارک تسلیم شد و راکفلر بزرگ‌ترین پالایشگاه شهر را در اختیار گرفت. بعدها راکفلر گفت: آن روز را من آغاز موفقیت خود در زندگی‌ام می‌دانم. با پایان جنگ داخلی عطش نفت بیشتر شد. روز به روز مردم چراغ‌های خویش را بیش از گذشته با نفت پر می‌کردند.

جیمز گارفیلد، نماینده کنگره آمریکا، در سال ١٨۶۵ نوشت: «حالا به جای پنبه این نفت است که بر دنیای تجارت حکم می‌راند.» با رشد مصرف نفت به تدریج افراد بیشتری به دنبال پول در آوردن از نفت استخراج شده در پنسیلوانیا افتادند. در کلولند، نیویورک، فیلادلفیا و بوستون پالایشگاه‌های زیادی تاسیس شد. از آنجایی که نفت تولیدی این پالایشگاه‌ها تفاوت چندانی با یکدیگر نداشت، آنها تنها می‌توانستند بر سر قیمت با هم رقابت کنند. هر کس ارزان‌تر تولید می‌کرد، برنده بود.

برنده راکفلر بود. برخلاف گاتفرید دایملر، خالق اتومبیل، او محصول جدیدی تولید نکرد. برخلاف هنری فورد، پدر تولید انبوه، او روش جدیدی برای تولید مطرح نکرد. آنچه که راکفلر بنا نهاد به همان اندازه که پیش افتاده و ابتدایی به نظر می‌رسید، انقلابی بود. این بنای پایدار، قدرت توسعه بود.

وی با همراهی هنری فلاگلر، شریک جدید خود که سابقا کارخانه نمک داشت، شرکت استاندارد اویل را تاسیس کرد. استاندارد اویل اولین شرکت نفتی ایالات متحده محسوب می‌شود. شرکت مذکور را یکی از اولین شرکت‌هایی در طول تاریخ می‌دانند که آنچه را امروز یکی از اصول اولیه تجارت شمرده می‌شود مورد توجه قرار داد: مهم داشتن مزیت توسعه.

راکفلر جنگل‌ها و کشتی‌های بخار را می‌خرید، بشکه‌های مورد استفاده برای نگهداری نفت را خودش تولید می‌کرد، کار بارگیری و انتقال از طریق کانال‌ها و دریاها را هم مستقیما انجام می‌داد. او می‌خواست با چنین کاری سود خود را مستقل از نوسان هزینه‌های حمل و نقل و قیمت چوب کند. حتی جاسوس و مامور مخفی استخدام می‌کرد، پالایشگاه‌های رقیب را می‌خرید.برخی از پالایشگاه‌ها را تعطیل و برخی از آنها را هم با یکدیگر ادغام می‌کرد. او تولید را افزایش می‌داد و قیمت‌ها را پایین می‌آورد.

به این ترتیب بقیه رقبا تسلیم یا وادار به فروش مجموعه خویش می‌شدند. تنها ظرف یک سال استاندارد اویل در کلولند از مجموع ٢۶ شرکت رقیب خود، ٢٢ شرکت را تصاحب کرد. به زودی راکفلر صاحب مقادیر عظیمی ذخایر نفت شد. در پی چنین وضعیتی او به مخاطبی محبوب در میان شرکت‌های راه آهن بدل شد. زیرا این شرکت‌ها بسیار مایل بودند که کار حمل و نقل نفت تولید شده را بر عهده بگیرند.

تنها راکفلر می‌توانست پر شدن قطارهای آنها را تضمین کند. در آوریل ١٨۶٨ کورنلیوس واندر بیلدت، غول صنعت راه آهن که به اژدها معروف شده بود، نهایت توان خود را به کار برد تا در دفتر این جوان ٢٩ ساله قرارداد نهایی را امضا کند. راکفلر از وضعیت موجود استفاده کرد و قرارداد را با شرط دریافت تخفیف‌های کلان امضا کرد. به این ترتیب او توانست باز هم قیمت نفت را پایین آورده و همان طور که خودش می‌گفت: عرق تعداد بیشتری از رقبا را در آورد.

چند سال بعد بستر بازی تغییر کرد. حالا دیگر نفت از طریق خطوط لوله به نقاط مختلف کشور فرستاده می‌شد، اما مهم ترین قاعده بازی همچنان پابرجا بود: بزرگ‌ترین‌ها برنده می‌شوند. راکفلر تمامی زمین‌های منطقه‌اش را می‌خرید تا رقبا نتوانند در آنها خطوط لوله نفت بسازند. او در غرب پنسیلوانیا شبکه‌ای عظیم از خطوط لوله مختص خویش ایجاد کرد.

چرنوف، نویسنده بیوگرافی راکفلر، می‌نویسد: به محض آنکه یک کاوشگر نفت به نفت می‌رسید، استاندارد اویل در کنارش حاضر می‌شد تا منابعش را استخراج کند. این کار هم بقای تولیدکنندگان نفت را تضمین می‌کرد و هم وابستگی بی‌چون و چرایشان را به استاندارد اویل.

استاندارد اویل به تدریج چنان رشد کرد که به قدرت انحصاری بدل شد. اوایل دهه ١٨٨٠ استاندارد اویل که مقر آن در خیابان برادوی شماره ٢۶ در شهر نیویورک بود به کمک شرکت‌های تابعه حدود ٩٠ درصد فعالیت‌های پالایش نفت در آمریکا را تحت کنترل داشت. راکفلر تقریبا کل فعالیت‌های تولیدی را در سه پالایشگاه عظیم که بسیار سودده‌تر از تاسیسات کوچک بودند، متمرکز کرد.

ده‌ها سال بعد آلفرد دی، چندلر، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، به این نتیجه رسید که اقدام مذکور سود راکفلر را دو برابر کرد و پایه‌های یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌ها در تاریخ صنعت را بنا نهاد.


منبع


برچسب ها: میلیاردر ، راکفلر ، آمریکا ، ثروتمند ،
 
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 07:44 ب.ظ
سپاس گزارم
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 07:43 ب.ظ
ممنون
یکشنبه 3 دی 1396 09:50 ق.ظ
این نوع مقالات کمک زیادی به جامعه علمی خواهد کرد. البته از مدیر محترم سایت خواهشمندم لینک سایت ما را با نام بانه در قسمت تبلیغات سایت خود درج کنید و با شماره 09188888957 تماس بگیرد و اشانتیون خود را دریافت کنید.
دوشنبه 13 آذر 1396 09:24 ب.ظ
اگر کسی بخواهد با آخرین فن آوری ها به روز شود
او باید یک بازدید سریع از این صفحه وب بپردازد و روزانه به روز شود.
سه شنبه 7 آذر 1396 11:12 ب.ظ
That is a good tip particularly to those new to the
blogosphere. Simple but very accurate information… Many thanks for sharing this one.

A must read post!
سه شنبه 7 آذر 1396 12:57 ق.ظ
با تشکر از شما
وبلاگ ها از ویراستاران WYSIWYG استفاده می کنند و یا اگر شما باید به صورت دستی با HTML کد کنید.
من بلافاصله شروع به کار میکنم، اما بدون دانستن برنامه نویسی، می خواهم
برای دریافت راهنمایی از کسی که تجربه دارد. هر کمکی
می شود فوق العاده قدردانی!
سه شنبه 30 آبان 1396 07:31 ب.ظ
به زودی این سایت به خاطر محتوای دلپذیر آن، در میان همه بینندگان وبلاگنویسی معروف خواهد بود
پنجشنبه 18 آبان 1396 12:52 ق.ظ
نوشتن خوب من کاملا از این وب سایت قدردانی میکنم

با تشکر!
یکشنبه 14 آبان 1396 04:22 ق.ظ
این موضوعی است که به قلب من نزدیک است... متشکرم
دقیقا جزئیات دقیق کجاست؟
یکشنبه 14 آبان 1396 03:57 ق.ظ
زمان مناسب برای ایجاد برنامه هایی برای آینده و آن زمان است
زمان خوشحال شدن است. من این پست را خوانده ام و اگر می توانم به شما چند چیز جالب یا توصیه ارائه دهم.
شاید شما می توانید مقالات بعدی با اشاره به این مقاله بنویسید.
من تمایل به خواندن چیزهای حتی بیشتر در مورد آن!
شنبه 13 آبان 1396 06:26 ق.ظ
مطلب خوبی بود
چهارشنبه 10 آبان 1396 11:42 ب.ظ
من واقعا وب سایت شما را دوست دارم.. رنگ های بسیار زیبا
& موضوع. آیا این سایت را خود شما ایجاد کرده اید؟ لطفا در صورت تمایل سایت خود را ایجاد و دوباره پاسخ دهید
می خواهم یاد بگیرم کجا این را از یا دقیقا
موضوع نامیده می شود. با تشکر!
چهارشنبه 10 آبان 1396 09:12 ب.ظ
تلاش خیره کننده وجود دارد. پس چه اتفاقی افتاد؟ با تشکر!
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:44 ب.ظ
سلام ممنون بابت اینکه من می دانم میزبان وب شما با آن کار می کنید؟
من وبلاگ خود را در 3 مرورگر اینترنتی مختلف بارگذاری کرده ام و باید بگویم که این وبلاگ بارها بسیار سریعتر می شود
سپس بیشترین آیا شما می توانید یک ارائه دهنده خدمات میزبانی وب خوب را پیشنهاد کنید
در قیمت صادقانه؟ سلام، من از آن قدردانی میکنم!
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:46 ب.ظ
متشکر بابت یک مقاله ی عالی دیگر. کجا ممکن است فقط کسی باشد
این نوع از اطلاعات را در چنین روش ایده آل نوشتن دریافت کنید؟ من یک هفته پیش ارائه کردم و من در آنجا هستم
به دنبال چنین اطلاعاتی هستید
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:51 ق.ظ
Today, I went to the beach front with my kids.
I found a sea shell and gave it to my 4 year old
daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and screamed.
There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic but I had
to tell someone!
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:41 ب.ظ
Your method of explaining all in this piece of writing is actually good, every
one be able to easily know it, Thanks a lot.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:19 ب.ظ
Excellent post. Keep writing such kind of info on your blog.
Im really impressed by it.
Hi there, You have performed a great job. I will
definitely digg it and personally suggest to my friends.

I'm confident they will be benefited from this website.
شنبه 14 مرداد 1396 09:06 ب.ظ
This post is truly a nice one it helps new
the web users, who are wishing in favor of blogging.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:05 ب.ظ
I will immediately take hold of your rss feed as I can not in finding your email subscription hyperlink or
e-newsletter service. Do you've any? Please permit me
understand in order that I could subscribe. Thanks.
دوشنبه 9 مرداد 1396 07:40 ب.ظ
I constantly emailed this blog post page to all my associates,
because if like to read it afterward my contacts will too.
یکشنبه 8 مرداد 1396 03:30 ق.ظ
Hello i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this article i thought i could also make comment due
to this good paragraph.
یکشنبه 8 مرداد 1396 02:57 ق.ظ
Undeniably consider that which you stated. Your favorite reason appeared to be at the net the simplest factor to be aware of.
I say to you, I definitely get annoyed at the same
time as people consider issues that they plainly do not recognize about.

You controlled to hit the nail upon the highest and outlined out the entire thing without having side effect
, people could take a signal. Will likely
be again to get more. Thanks
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:27 ق.ظ
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable knowledge on the topic
of unpredicted feelings.
شنبه 7 مرداد 1396 10:44 ب.ظ
Wow! In the end I got a blog from where I be able to actually get helpful facts regarding my study and
knowledge.
شنبه 7 مرداد 1396 07:53 ب.ظ
I do not know whether it's just me or if perhaps everyone else encountering issues with your blog.
It appears as though some of the text within your posts are running off the screen. Can someone else please provide feedback and let me know if this
is happening to them as well? This might be a issue with my browser because I've
had this happen previously. Kudos
شنبه 7 مرداد 1396 07:34 ب.ظ
Howdy, i read your blog from time to time and i own a similar one and i was just wondering if
you get a lot of spam remarks? If so how do you protect against
it, any plugin or anything you can recommend? I get so much lately it's driving
me crazy so any support is very much appreciated.
شنبه 7 مرداد 1396 07:20 ب.ظ
Having read this I believed it was very enlightening.
I appreciate you taking the time and energy to put this information together.
I once again find myself spending a lot of time both reading and commenting.

But so what, it was still worth it!
شنبه 7 مرداد 1396 12:32 ب.ظ
Hello there, You've done an excellent job. I will certainly digg it and personally recommend to my friends.
I'm sure they will be benefited from this web site.
شنبه 7 مرداد 1396 12:28 ب.ظ
Hi there, after reading this awesome piece of writing i am also happy to share my familiarity here with friends.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30